(◕‿◕✿)دختری با حرفهای قشنگ(✿◠‿◠)

(◕‿◕✿)دختری با حرفهای قشنگ(✿◠‿◠)

◊ بـِسْمِ اللهِ الرَحْمـטּ الرَحـِیمـْ ◊

وَإِن یَڪَادُ الَّذِینَ ڪَفَرُوا لَیُزْلِقُونَڪَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّڪْر

وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا

هُوَ إِلَّا ذِڪْرٌ لِّلْعَالَمِین

____●
______●___________████____████
_______●_________██████_██████
________●________█████████████
__________●_______███████████
_████____████____████████
██████_██████_____█████
█████████████_______██
_███████████_________█
___████████__●_______●
______█████____●______●
________██_______●_____●
__________█________●____●
دخترانی را می شناسم که توی خانه
صورتی می پوشند
لاک قرمز می زنند
ناز می کنند
عروسک دارند
لوس می شوند گــآهی
و لبخنـــد می زنند

اینهایی که می شناسم هم دخترند
ولی
به دخترانه هایشان چوب حراج نزدند

یاد گرفته اند “همه” لایق دخترانه ها نیستند
اینهــا هم دختـرند
ولی درجامعه
جلوی چشم نامحرمان
چــادر می پوشند
و نمک حیــا دارند
هنوز هم “بانمـک ها” پرطرفــــــــــدارترند
(:
____●
______●___________████____████
_______●_________██████_██████
________●________█████████████
__________●_______███████████
_████____████____████████
██████_██████_____█████
█████████████_______██
_███████████_________█
___████████__●_______●
______█████____●______●
________██_______●_____●
__________█________●____●

نویسندگان
پیوندهای روزانه

۴ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

۳۰
مهر ۹۷

امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟

بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟

گفت: آره ! خیلی دوسش دارم

گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟

گفت: آره!

گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟

گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله

گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد

گفت: چرا؟

براش یه مثال زدم:

گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟

بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…

دیدم حالتش عوض شده

بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟

گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه

گفتم: پس حجابت….

اشک تو چشاش جمع شده بود

روسری اش رو کشید جلو

با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم ، حجاب که قابلش رو نداره

از فردا دیدم با چادر اومده

گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!

خندید و گفت: می دونم ! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره

می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه.

آجرکم الله یا صاحب الزمان



۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۷ ، ۰۸:۳۰
yasbanoo farmand
۲۹
مهر ۹۷

بسم الله 

حسین من...بیا و این دل شکسته را بخر....

بازم همه دارن میرن من جا موندم...یه نگاه به صفحه ی گوشیم...عکس حرم بدجور هواییم میکنه...

دیدن عکسای بارون توی بین الحرمین از استوری همسر شهید روزی طلب....

و باز هم اشک و اشک و اشک....

حسین من مسافر جا مانده را با خود ببر...

از وقتی که ب خودم اومدم و تو رو شناختم فقط دوست داشتم بیام...بیام پابوست اقا... 

مامانم میگه اقا مسافراش ر. میطلبه...تو بگو اقا...از من چی دیدی که نمی طلبی؟

چقد شبا با روضه هات با گریه خواب برم؟

تا کی اسمت که میاد بزنم زیر گریه....

یه حالیم...مثل کسایی که یه مسافر غریب دارن و دنبالش میگردن...دلشون میخواد ببیننش...

ولی منتظر یه نامه ن...اقا میشه  نامه ی دعوت منو برام بفرستی؟

به چادر مادرت که حافظشم دیگه طاقت ندارم...

شدم مثل بچه ای که زیر نور افتاب داره میسوزه چن وقته غذا نخورده و دوستاش جلوش بستنی میخورن....

دلم یجوریه ولی پر از صبوریه....

باز هم اشکام....

با هق هق هام اجازه ی تایپ کردن بهم نمیدن...

اقا اشک یتیم دیدن داره؟بطلب دیگه...

ترسم بمیرم و حرمت را ندیده باشم...

دلم شکسته..نمیدونم چی نوشتم اصن..

اللهم الرزقنا کربلا

من همان خسته ی بی حوصله ی غم زده ام

ادم بد قلقی که رگ خوابش حرم است

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۷ ، ۱۴:۳۹
yasbanoo farmand
۲۶
مهر ۹۷

سلام

امروز بیست و ششمین روز پاییز بود و روز تولد من و همچنین متاسفانه سالگرد فوت بابا محمدم 

بدی قسمت این بود که عشقم پیشم نبود و خوبیش این ک یه تولد متفاوت داشتم...

شاید تمام این تغییرات با ورود سپیده زن داداشم به خونودامون ایجاد شده 

ولی خب مهم حال خوبمه که بخاطر عزیزترینمه بخاطر وجودش توی زندگیم 

هرچی که بود امروز هم گذشت و من یه سال بزرگتر شدم 

نمیدونم وارد عرصه ی جوونی شدن چه جوری خواهد بود ولی امیدوارم که خوب باشه برام 

راستی یادم رفت 

خدا هم کادو م رو بهم داد 

ازش خواسته بودم بعد از دو سال خشکسالی روز تولدم بهم بارون هدیه بده...

بارون قشنگی بود...خدایا شکرت...ممنونتم 

راستش یکم حال جسمیم خوب نیست ترجیح میدم بیشتر ننویسم 

این حس و حال های خوب رو واسه همتون ارزومندم 

امیدوارم سال اینده تولدم...............باشه حالا 


شب خوش


۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۷ ، ۲۰:۱۷
yasbanoo farmand
۲۴
مهر ۹۷

وصد البته نام پروردگار بهترین شروع برای برای همه چیز است 

امروز خیلی بی حوصله با سردرد شدید فک کردم که یه وبلاگ داشته باشم ک بتونم متن های خودم و خیلی از متن هایی که خوشم میاد ازشون رو توش بذارم 

و این شروعی بود برای 

                                                   بیان رژه ی کلمات مغزم 

قطعا نمیتونم خیلی براش وقت بذارم  میپرسید چرا؟

کنکوری ام...

فک کنم قانع شدید 

به امید موفقیت 


۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۶:۵۲
yasbanoo farmand